سه‌شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۹

گفتگو با ٍثریا فلاح درباره وضعیت حقوق بشر در کردستان


جمهوری اسلامی به هیچ کُردی اعتماد نمی کند
دوشنبه 11 بهمن 1389 ساعت 20:45

گفتگو با ٍثریا فلاح درباره وضعیت حقوق بشر در کردستان

ثریا فلاح ،پژوهشگرو فعال اجتماعی در زمینه مسائل حقوق بشر در ایران خصوصا حقوق زنان واقلیت های قومی و مذهبی می باشند
وی عضو سازمان عفو بین الملل است و در کپنهاک سمت مشاوره حقوقی دویژن ایران را برعهده داشت. . وی همچنین در دبیرخانه مرکزی انجمن سازمان ملل متحد در آمریکا در کاونتی سان فرناندو فعال است.ثریا دبیرکمیته زنان کرد در امریکای شمالی می باشد. وی ضمن تاكيد بر كار روی مسايل زنان در ايران، به كار در خصوص مسايل زنان در سطح بين المللی نیز پرداخته است .همچنین اولين كنفرانس بين اللملی زنان كرد در سال ۲۰۰۷ در شمال عراق به ریاست وی برگزار شد و در سال ٢٠٠٩ همراه با تعدادی از مدافعان حقوق زنان در امريكا ، اروپا و خاورميانه ، سازمان جهاني زنان برای زندگی رابا هدف ترویج فرهنگ زندگی و تقابل با هر شيوه تضيق حقوق زنان بنا نهاد كه اكنون رياست اين سازمان را به عهده دارد .اوهمچنین جزو بنیانگذاران جامعه دفاع از حقوق بشر ایران در جنوب كاليفرنيا است که با هدف دفاع از زندانیان سیاسی به وجود آمده است ثریا فلاح جزو زندانيان سياسی دهه ٦٠ ايران نیز به شمار می رود

با ایشان در باره وضعیت حقوق بشر در کردستان به گفت و گو نشستیم .





خانم فلاح هم اکنون تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر در کردستان در زندان و بازجویی قرار دارند و احکام مختلفی برای انها صادر شده ایا ممکن است درباره این احکام بخصوص افرادی که حکم اعد ام دارند گزارشی بفرمایید؟

گزارش های نقض حقوق بشر فعالان کُرد بیانگر فشارهای همه جانبه و نقض گسترده و وسیع حقوق انسانی آنان به طور سیستماتیک می باشد .این واقعیت تلخ در طول بیش از سه دهه از حیات جمهوری اسلامی در ایران قابل رویت است و امروز به دلیل آگاهی افراد از جوانب مختلف نقض حقوق بشر و گسترش رسانه ها خود را به شکل واضح تری نشان می دهد. که من به مواردی از آن اشاره خواهم کرد .

نقض حقوق بشر کُردها در ایران بالاخص در استان کُردستان ،وضعیت حاد نقض حقوق بشر شهروندان کُرد، فعالان مدنی،سیاسی ،کارگری دانشجویی وزنان ،ادامه روند کشتار سیستماتیک و بی رویه زندانیان سیاسی ،وضعیت سلامتی دانشجویان دربند،بازداشت شهروندان کُرد در شهرهای مختلف ،مرگ های مشکوک زندانیان سیاسی به اشکال نامعلومی که بازپرسان دادسرا ها حاضر به پاسخگویی نیستند، و بی توجهی مسئولان نسبت به اعتراضات، درخواستها و پیشنهادات سازمانهای بین المللی حقوق بشری در رابطه به وضعیت کُردها نگرانی های بسیاری را در فعالان و کنشگران خارج از ایران پدید آورده است. طبق گزارش سازمان عفو بین الملل و همچنین گزارش ویژه فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشرو گزارش ویژه دیده بان حقوق بشر بشرفشارهای زیادی بر فعالان و کنشگران مدنی وسیاسی کُرد وارد می شود.

خطر بالا رفتن آمارها و ارقام:

با نگاهی سطحی به آمار ارائه شده توسط سازمان حقوق بشر کُردستان 1 خبر گزاری حقوق بشر ایران (رهانا )2و طبق گزارشهای ماهیانه صدای کُردها3 دفتر پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی به تبعیض و خشونت ساختاری و سیستماتیک علیه کَردها پی می بریم. خبرناگهانی اعدام حسین خضری زندانی سیاسی کَرد به اتهام «تبلیغ علیه نظام و همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام»در حالی که شکنجه شده بود و قبلآ نیزاعلام کرده بود که وی در بازداشتگاه مراکز متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کرمانشاه و ارومیه و همچنین در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، برای اقرار و اعتراف تلویزیونی شکنجه شده است بار دیگر نگرانی نسبت به سایر زندانیان دربند کَرد در زندان ارومیه ازجمله حبیب‌الله گلپری‌پور،‌ سامی حسینی، جمال محمدی، رشید آخکندی و حبیب‌الله لطیفی و خانوادهَ آنان را افزایش می دهد. این در حالی است که سازمان عفو بین‌الملل در ماه نوامبر طی بیانیه‌ای، ضمن ابراز نگرانی از اعدام قریب الوقوع حسین خضری شهروند کُرد ایرانی، از همگان خواست تا برای توقف اعدام او وارد فعالیت فوری شوند. و زندانیان سیاسی دیگر از جمله حبيب‌الله گلپری‌پور، حسين ميرزايی، علی‌احمد سليمان و احمد تموئی در ماه گذشته در اعتراض به انتقال ناگهانی وی دست به اعتصاب غذا زدند و خود به سلولهای انفرادی منتقل شدند.

در این میان ما شاهد لیست بلند بالا و عدد سه رقمی زندانیان کورد هستیم که با پرونده‎های ساختگی از سوی دستگاه‎های امنیتی . برگزاری محاکمه‎های مخفی، نامتعارف بودن روند بازجویی و تایید سریع احکام دادگاهها ی بدوی و محاکم تجدید نظر و دیوان عالی رو برو هستند به اسامی ای که بارها تکرار می شوندوگاه اسامی ای که هرگزنشنیده ایم و از آنان خبر نداریم.




شما چه آماری از زندانیان سیاسی کرد در اختیار دارید؟

رهانا در لیست 657 نفره خود که به طور یقین لیست کاملی از دستگیر شدگان و زندانیان سیاسی ایران نیست شماره فعالان کُرد را 162 نفر ثبت کرده است. این رقم به تنهایی معادل ¼ کل زندانیان سیاسی ایران است که طبق آمار رسمی جمهوری اسلامی در زندان به سر می برند. اگر به این رقم اسامی افرادی که تنها توسط افراد خانواده ها و فعالان کُرد که به کار،تحصیل ، زندگی خانوادگی و از همه مهمتر جان خود را برای اطلاع رسانی موارد نقض حقوق بشر در ایران و کوردستان به خطر می اندازند و خبر دستگیری آنان تا مدتها به گوش کسی نمی رسد را در نظر بگیریم به اعداد چهار رقمی بر می خوریم. اگر تصور کنیم که این عدد کمتر از تعداد واقعی زندانیان کُرد است واحکام این افراد (که غا لبآ چند سال است ) را از 6ماه کمترین –تا 15سال و بیشتر محاسبه کنیم به چند قرن زندانی فعالان کُرد بر می خوریم.این در صورتی است که احکام محکومین به اعدام که در شمارش و اضافه کردن عددی آن عاجزم را از لیست خود جدا سازیم.در یک بررسی ساده به موارد سلب متهمین سیاسی ازحقوق اولیه همچون معرفی وکیل مدافع، نگهداری طولانی مدت دربازداشت‎گاه‎های مخفی و غیرقانونی و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی، می رسیم.و عدم پاسخگویی به خانواده ها یی که فرزندانشان به طور مشکوکی در زندان مرده اند.

در اغلب شهرهای کُردنشین بالآخص سقز و سنندج بیشتر فعالان مدنی یا مجبور به ترک وطن و فرار از کُردستان یا بعضآ ایران شده اند یا در بازداشت به سر می برند، فعالانی که در امور اجتماعی ،سیاسی ،هنری فعال ودر یادبود از دست رفتگان در کنار خانواده های آنان بوده اند . در بعضی از شهرها تعداد زندانیان سیاسی عدد بزرگتری را نشان می دهد خبر گزاری داخلی سقز (ناوه‌ندی هه‌واڵنێریی سه‌قز) 4

در ماه آذر گزارش خود را با اسامی زندانیان زندان مرکزی سقز منتشر کرد. 37 زندانی که به اتهام فعالیت سیاسی و ارتباط با احزاب سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در زندان به سر میبرند. اسامی آنان را می توانید در بخش پاورقی این مصاحبه مشاهد ه کنید5

این رقم تنها درشهری با جمعیت حدود 50/1 جمعیت 11میلیونی کُردها ی تمام ایران می باشد رقم بالایی است. توجه کنید پس از سرکوبهای شدید چند دوره ای کُردستان بسیاری از اکراد تلاش کردند که خود را در مسائل سیاسی مداخله ندهند وبه مسائل فرهنگی ، زیست محیطی ،علمی یا هنری روی آوردنداما تفاوت زیادی در میزان دستگیری و اتهامات محاربه و افساد و مفسد فی الارض نکرد. .به لیست متخصصین و دانشمندان در بند نگاه می کنید به برادران علایی (دکتر کامیار و آرش علایی )بر می خورید. در صفحه مربوط به زندانیان اهل سنت به اسامی عثمان عبدی” و “یاسین قادری” از شهر بانه می رسیم،در فعالان زن روناک صفارزاده با حکم 6سال و 7 ماه ، زینب بایزیدی با محکومیت به 4 سال حبس تعزیری برای فعالیت های خارج از هرنوع خشونت در کمپین یک میلیو ن امضا احکام و اعداد بزرگی است. جالب توجه است که حتی از چند نفر زندانی تبعه خارج حداقل سه نفر آنان کرد هستند. (جمهور اوزگور ،شاکر باقی و خلیل مصطفی رجب )




چه تعدادی در انتظار حکم اعدام هستندو اصولا این احکام شدید چرا صادر میشود؟

احکام رسمی اعدام پس از اعدام فعال سیاسی کُرد حسین خضری هنوز 16نفر دیگر از زندانیان سیاسی کرد در آستانه‌ی اعدام و در انتظار نجات از جوخه اعدام هستند. این در حالی است که اعدام‌های گسترده کردها درماه‌های گذشته و با توجه به فضای ملتهب ایران همچنان جان فعالان کُرد راتهدید میکند.
اسامی این ۱6 فعال سیاسی عبارتند از: ، زینب جلالیان ، حبیب‌الله گلپری‌پور، زانیار مرادی و لقمان مرادی، مصطفی سلیمی، حبیب‌الها لطیفی ، شیرکوه معارفی، رشید آخکندی، انور رستمی، رستم ارکیا، سید جمال محمدی، سید سامی حسینی، حسن طالعی، عزیز محمد زاده، ، عزیز محمدزاده، عبدالله سروریان،.. جمهوری اسلامی به هیچ کُردی نمی تواند اعتماد کند .به طوری که شنیده ام کسی مانند عبدالله سروریان هم‌اکنون در زندان سنندج و دارای سابقه‌ی بیست و پنج سال خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران است اما پرونده به دیوان عالی کشور ارجاع داده شده است.


. اتهام بعضی از این افراد مانند، حبیب الله گلپری تنها به همراه داشتن چند جلد کتاب بوده‌است.




از زینب جلالیان نام بردید . چه اطلاعاتی از وضعیت ایشان دارید؟

وضعیت زینب جلالیان نیز جای نگرانی بسیاری دارد. او از سال 2007 در زندان های مختلف به سر می برد و از او خبر زیادی در دست نیست اما طبق گزارشات رسیده بر اثر شکنجه‌های فراوان و وارد کردن ضربات سنگین بر سرش هر دو چشمانش روز به روز ضعیف‌تر گشته و به نظر می رسد که هنوز در زندان کرمانشاه است. .دانشجویان بسیاری در کردستان از ادامه تحصیل محرومند. هوشنگ شانوازلو ، فرزاد علی سلطانی ، کاظم کاظمی نسب، شروین اسدی، محمد حمیدی، رسول حسینی، مهدی کهبر ، سینا روشنی،سید شهاب الدین فاضلی، حمزه حسنی و پریا نیکبین دانشجویانی هستند که در ماه‌های گذشته در کردستان از تحصیل منع شده‌اند.

ما شنیده ایم که احکام غیر رسمی اعدام نیز وجود دارد . ایا شما هم اطلاعاتی دارید؟

موارد زیادی از اعدامهای غیر رسمی داربم که در مواردی فعالان حقوق بشری را در بر میگیرد مانند مرگ مشکوک ابراهیم لطف الهی دانشجوی6 حقوق دانشگاه پیام نور سنندج و چندین مورد اعلام شده دیگر.

موارد دیگری از احکام اعدام وجود دارد که به دنبال مجازاتهای بدون دادگاه،بدون دستگیری و بدون وکیل صورت می گیرد که قویآ نیازمند توجه محافل بین المللی است که من آن را اعدام مردم و شهروندانی که برای کسب و کار و زنده ماندن تلاش می کنند می نامم. کشتن و تیراندازی کردن به کولبرهای مرزی که غالبآ پیرمردان و نوجوانان پسر هستند جز یک دادگاه صحرایی غیر انسانی نیست. این مبحث را به دلیل اینکه در چارچوب پرسش طرح شده نیست به یک بررسی موشکافانه تر واگذار می کنم.

از طرفی ما شاهد محاکمات غیر عادلانه نیز هستیم .ماه گذشته پس از اقدامات زیادی که توسط وکیل حبیب لطیفی- دانشجوی زندانی سیاسی کَرد- مردم شهر،افراد خانواده وی و سایرفعالان و سازمانهای حقوق بشری داخل و خارج از کشور حکم اعدام حبیب اجرانشد. اما عده زیادی بازداشت و دستگیر شدندد در میان بازداشتی ها سه تن از برادران حبیب، زن برادر حبیب، و بیش از ۵ تن دیگر که برای اظهار خوشحالی و همدلی به منزل حبیب رفته بودند بازداشت شداند. .خبر آزاد شدن بعضی از آنان مانند سیمین چایچی شاعر و نویسنده به دستمان رسیده اما هنووضعیت همگی مشخص نیست. از جمله این افرادپدرام نصراللهی فعال کارگری و زندانی سیاسی سابق، هاشم رستمی فعال کارگری، زاهد مرادیان فعال کارگری، محمود محمودی روزنامه نگار، سعید ساعدی روزنامه نگار، حمید ملک الکلامی فعال محیط زیست ، هیوا مسعودی، یحیی قوامی، واحد مجیدی زندانی سیاسی سابق، ژیان ظفری زندانی سیاسی سابق، فاطمه اردلان،و مهندس افشین شیخ الاسلامی وطنی . بسیاری از آنان قبلآ زندانی بوده اند فردی مانند مهندس افشین که مهندس عمران وعضو انجمن های محیط زیست شهر سنندچ است قبلآ نیز دو بار دستگیر شده است.و نیز در نهایت اعدام حسین خضری که را به دنبال داشت



هر توقف حکم اعدام به دنبال خود دستگیری ها و اجرای حکم اعدام دیگری را در پی دارد. بالاخص اگر این احکام در زمانی باشد که تعطیلاتهای رسمی و اعیاد در خارج از کشور باشد.جمهوری اسلامی از هر غفلت فعالان حقوق بشر سوءاستفاده می کند. اعدام فرزاد کمانگر و یارانش در روز مادر و روز جهانی معلم، خبر تآیید حکم حبیب در ایام کریسمس، و اجرای حکم اعدام خضری در سکوت پس از عدم اجرای حکم حبیت و در نخستین روزهای سال نو بیانگر این مسئله است. این مسائل ایجاد فضای رعب و وحشت برای سایر زندانیان و خانواده‎ زندانیان سیاسی و عقیدتی و فعالان بالفعل و بالقوه پدید آورده است.





ما از یک زندانی شنیده ایم که در 15 سالگی بازداشت شده به نام جمال . شما ایا درباره جمال اطلاعاتی دارید؟

بله . جمال امین زاده . او در سن 15 سالگی به اتهام عضویت در یکی از احزاب اپوزیسیون کرد دستگیر از سنین نوجوانی در زندان گنبد کاووس در حبس به سر می برد با گذشت یک دهه و نیم از دوران محکومیت خود بدون هیچ گونه مرخصی و ملاقاتی همچنان سالهای زندان در تبعید را سپری می کند.جمال به دلیل محرومیت از داشتن وکیل، فوت پدر و مادر،غیبت گزارشگران عملا کسی را در بیرون از زندان جهت پیگیری وضعیت پروندەاش ندارد و طی این سالها دوران حبس را بدون هیچ گونه مرخصی و ملاقاتی گذرانده است.. من میخواهم به مواردی چون هيوا پورمند، وهاب فتاحی و قادر قنده در زندان مهاباد که هر کدام به شش سال حبس محکوم شده اند اشاره کنم که اين احکام در دادگاه تجديد نظر استان آذربايجان غربی به پنج سال کاهش يافته است ولی باز هم احکام طولانی مدتی به نسبت اتهامات است . یک نکته آزار دهنده برای من این است که جمهوری اسلامی برای تست افکار عمومی در ایران به قربانی کردن کُردها می پردازد..




وضعیت روحانیون اهل تسنن چیست ؟ آیا انها نیز تحت فشار قرار دارند یا روزنامه نگاران کرد؟

بله در کنار دستگیری و احکام صادره برای فعالان حقوق بشر و سیاسی کُرد گزارشهای دستگیری و تحت فشار بودن فعالان مذهبی نیز دیده می شود. روحانیان اھل سنت به خاطر تبليغ آموزه ھای اھل سنت در کردستان دستگير می شوند و در بسیاری موارد باتهدید و ارعاب از کار خود برکنار می شوند.

وضعیت روزنامه نگاری در کُردستان به رفتن میان کشتزار مین توصیف شده است. کلیه روزنامه نگاران ،وبلاگ نویسان وخبر نگاران کُرد پیش یا پس از توقیف روزنامه ،مجله ،هفته نامه یا وبسایتشان روانه زندان شده اند.بنا بر گزارش گزارشگران بدون مرزدر سال گذشته بیش از 10 روزنامه نویس کُردهنوز در زندان به سر می برند دستگیر شده وبسیاری مجبور به ترک وطن شده اند.

تکلیف صاحبان ، سردبیران ، نویسندگان و.. روزنامه و هفته نامه آشتی(ئاشتی)، (رۆژهەڵات)، (ئاسۆ)، (كەرەفتوو)، (هاوار)، (پەیامی كوردستان)، (پیام مردم)، (راسان)، (ژیوار)، (كوردستان)، (نەدای جامیعە)، (نەدای دانشجو)، (خاتوون)، (رۆژا نوو)، (زیلان) وکلیه مطبوعات دانشجویی و دانش آموزی در دانشگاه و مدارس تعطیل شده اندچیست ؟ قطعآ هر کدام به نحوی تحت فشار هستند.در حال حاضر تنها هفته نامه (سیروان) بە زبان کُردی اما توسط مدیریت جدید ،اخراج کلیه اعضا و کارکنان آن و استخدام افراد جدید و با پشتیبانی استانداری سنندج چاپ می شود.مجله (زرێبار) نیز به دلایل نامعلوم تعطیل است.این هم در نوع خود نه تنها نقض حقوق شهروندی ، و محدودیت و نابودی منابع معتبر برای دسترسی به مسائل کُردها است بلکه ایجاد بیکاری و و جو نامساعد سایر آسیب های اجتماعی است. دكتر صلاحالدین خدیو جایزه سال کانون روزنامه نگاران کردستان ایران و از اعضای شورای سیاستگذاری نشریه روژهه لات از وضع بحرانی چاپ و نشر در کُردستان در مصاحبه ای اذعان داشت که .بیشتر این روزنامه ها و هفته نامه ها حاصل دوران خاتمی بودند. اکنون هیج روزنامه ونشریه مستقلی نداریم .
بیش از 10روزنامه نویس کُرد در زندان هستند. یکی از برجسته ترین شخصیت های حقوق بشری که به نام پدر حقوق بشر کُرد از او نام برده می شود و اکنون کارزاری جهانی برای کاندیداتوری ایشان برای جایزه صلح نوبل به راه افتاده است محمد صدیق کبود وند است.ایشان جایزه هملن همت که به نویسندگان تحت آزار و اذیت تعلق می گیرد، برای فعالییت های حقوق بشری شان دریافت کرده اند. کبودوند بدلیل نوشته هایش هم اکنون در حال گذراندن محکومیت یازده ساله خود در زندان است. وی در شرایط جسمی وخیمی قرار دارد و نیازمند مراقبت های اضطراری پزشکی است .

کبودونددر سال 2005 سازمان حقوق بشر کردستان را با هدف حمایت از حقوق کردهای ایران بنیانگذاری کرد. این سازمان سپس گسترش پیدا کرد و 200 گزارشگر را در سراسر کردستان ایران در بر گرفت. آنها گزارش های دقیق و به موقعی از منطقه تهیه می کردند که در روزنامه بنام پیام مردم که اکنون تعطیل شده منتشر می شد. کبودوند مدیر مسئول و دبیر این نشریه بود. کبودوند با فعالیت های حقوق بشری و خبرنگاری خود نقشی اساسی در ایجاد شبکه جامعه مدنی برای جوانان و فعالان کرد داشت. او همچنین نویسنده سه کتاب بوده است: "نیمه دیگر" درباره حقوق زنان، "برزخ دمکراسی" و "جنبش اجتماع

همچنین شخصیتهای شناخته شده ای مانند عدنان حسن پورکه جایزه ی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۰۷ ازسوی سازمان گزارشگران بدون مرز به او تعلق گرفت و درحال حاضر در سنندج زندانی ست. دوست و پسرخاله ی او ھيوابوتيمار، که فعال محيط زيست است، در دی ماه ١٣٨٥دستگير شد. ھردو آنھا در خرداد ١٣٨٦ پس از گذراندن چندين ماه در بازداشت انفرادی، به اتھام محاربه محکوم به اعدام شدند. اين احکام بعدا به ترتيب به ١٥ سال و ٨ سال زندان کاھش يافت.

مختار زارعی ، عباش جلیلیان، علی محمد اسلامی پور و چندین تن دیگر از ژورنالیستهای رسمی و غیر رسم در زندان به سر می برند.همچنین پرونده های افرادی مانند صدیق مینایی، بهمن توتونچی ،نوشین محمدی و انور ساعد موچه ای ،کیوان مهران ،آکو کردنسب و پخشان عزیزی در دادگاه باز هستند

من واقعا اینگونه محاکمه های فوری ومحکومیت فعالان کَرد به اعدام توسط مقامات ایرانی نشانه بی اعتنایی کامل آنها به مردم و موازین بین المللی حقوق بشری است. جمهوری اسلامی ایران با این کار چندین هدف را دنبال می کند واضح ترین آن پشت پا زدن تعمدی به موازین حقوق بشری و بین المللی که ایران در لیست امضا کنندگان آن است ،همچنین به استقرار حاکمیت قانون موزوعه اسلامی خود که پر از ابهامات تعریفی در رابطه با محاربه و صفوف و خطوطی است که برای تسهیل راهی که به چوبه دار یا به زندانهای طویل المدت منتهی می شود می پردازد .




- به نظر شما ایا گروههای حقوق بشر توانسته اند به شکل مناسبی به دفاع از حقوق این فعالان کرد بپردازند و چنانچه خیر تصور میفرمایید به چه دلیل این کاری صورت گرفته است؟


پاسخ این پرسش را با گفته مارتین لوتر کینگ که امروز هم روز اوست آغاز می کنم.

"هر چه می‌گذرد بیشتر به این باور می‌رسم که مردم بد نیت از زمان به شکل مؤثرتری سود جسته‌اند تا مردم خوش نیت. نسل ما نه تنها باید به خاطر کلمات و حرکات مردم بد نیت توبه کند، بلکه به خاطر سکوت مدهش مردم خوش نیت نیز.


در بخش اول بایست به این نکته اشاره کنم که برخورد فعالان حقوق بشر و کنشگران و کمپینران در ایران و خارج از ایران با هم متفاوت بوده است و همینطور افراد و گروههای حقوق بشر ایرانی وغیر ایرانی با مسئله کُردها برخورد متفاوتی داشته اند. برخورد گروههای سیاسی و گروههای صرف حقوق بشری نیز بیانگر تفاوتهای فاحش است و همچنین تفاوت میان برخورد دو نسل دیده می شود.

. در طی بیش از سه دهه از مبارزات کُردها و فعالیتهای دموکراسی خواهی در میان کُردها ،تجربیات دورانهای مختلف یک نکته آشکار و واضح وجود دارد که سیستم حاکم در ایران با حفظ هویت اما اسم جداگانه فعالییت افراد را تعریف کرده است و آن روش هایی که برای مخدوش کردن افکار عمومی مردم و فعالان غیر کُرد و محروم کردن کُردها از حمایت فعالان هم وضعیت یا لااقل دارای دیدگاههای آزادی خواهی بوده است.

کَردها دوستانی در سطوح افراد و نه سازمانهای ایرانی دارند، بالاخص کسانی که در خارج از کشور به تحصیل و تفحص و بررسی های عمیق حقوق بشری در کنار سازمانهای حقوق بشری آمریکایی و اروپایی داشته اند و تلاش زیادی برای آزمون و آزمودن این آموزه ها میکنند. آنان به جمع آوری مدارکی که از وجود بیعدالتی خبر می‌دهد پرداخته ومی توانند تآثیر فراوانی در نگاه بسیاری از مجامع نسبت به مسائل کُردهاداشته باشند . ما در فعالییت های خود از همکاریهای بی دریغ انان بهره می جوییم. امادرطول این سالها با وجودی که کُردها قربانیان زیادی داده اند و دائمآ سایه مرگ و خشونت های دولتی بر سرشان می گردد اما صدای دادخواهی شان کمتر به گوش رسیده یا نادیده گرفته شده است.و قبلآ هم بسیار قربانی داده ایم اما واکنشی تولید نشده است . می دانم که در پرسش خود به واکنش فعالان و گروههای حقوق بشر اشاره دارید اما نمی توانم از سکوت و کم توجهی رهبران جنبش سبز هم که الزامآ فعال حقوق بشری نیستند بلکه فعال سیاسی به حساب می آیند بگذرم.

سیاستگذاران و حاکمان قضایی و امنیتی که تصمیم گیرنده زندگی و مرگ فرزندان کُرد بوده اند به باوری مشترک و همدلی و لااقل سکوت نیاز داشته اند. این همه زور و فربانی کردن به تنهایی مقدور نیست مگر در یافتن فضای مناسب به هنگام دادن درس عبرت با قربانی کردن کُردها،مگر با خفه کردن و کشتن های آشکار و پنهان. اینها و بسیاری فاکتورهای دیگر بدوا موجب شدت گرفتن سرکوبها و تشدید احکام قضایی متعاقب ان در کُردستان شدند.

موارد بسیاری دیده می شود که فعالان حقوق بشر با خبر اعدام افراد کُرد روبرو می شوند و تمایلی به نوشتن یک اطلاعیه مطبوعاتی نشان نمی دهند یا اساسآ آنقدر این مسئله برایشان عادی شده است که خود را در پاسخگویی به آن عاجز می بینند. بعضی از کُردها هم به نوعی دچاردرماندگی آموخته شده هستند و به راحتی می پذیرند که وضع کُرد همین است دیگر چه می توان کرد.

در مواردی هم دیده می شود به جای دفاع از آنان و شرح وقایع رفته بر فعالان به قلب وقایع پرداخته شده است. مانند چسباندن فراری و بیسواد و... به زینب جلالیان که باشجاعت تمام سالهاست فعالیت سیاسی می کند وهرگزهم اسلحه دست نگرفته است.

در این میان قطعآ تلاش اعضای کُرد مجموعه فعالان حقوق بشر در جهت مستند سازی موارد نقض حقوق بشر در مناطق کردنشين و تنوير افکار عمومی و نهادهای بين المللی مدافع حقوق بشر از وضعيت بحرانی حقوق بشر در اين مناطق انکار نشدنی و قابل ستایش است. این مجموعه از شیوه های بررسی های کارشناسی برای هزينه مند کردن نقض حقوق بشر برای ناقضان آن بهره جسته وبا انتشار فصلنامه خبری نقض حقوق بشر در کردستان را ثبت می کند.




کارنامه سازمان های بین المللی در دفاع ار نقض حقوق بشر در کردستان چگونه بوده است؟

سازمانهای جهانی نیز تنها در چند سال اخیر به کمک فعالییت اعضای ایرانی و کُرد خود به نشر و تبع جامع و کامل در مورد اقلیت ها بالاخص کُردها پرداخته اند. سازمان عفو بین الملل درکتابچه ای 60 صفحه ای به بررسی نقض و آزار حقوق بشر کُردها در ایران پرداخته یا فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران به سرپرستی دکتر عبدالکریم لاهیجی سه ماه قبل اکتبر 2010 گزارشی را در باره تبعیض ضد جوامع قومی و اقلیت های مذهبی در ایران منتشر کرده اند. این گزارش با عنوان «رُویه پنهان ایران» به جنبه ناشناخته ای از ایران می پردازد و تبعیض شدید علیه جوامع قومی و اقلیت های مذهبی در تمام زمینه ها را مطرح و توصیه هایی برای رفع بحران تبعیضات ارائه داده است. پارلمان کانادا به سخنان نماینده کُردها گوش فراداده وپارلمان اروپا دست به اقداماتی زده است




نیروهای باالقوه وبرخورد نسل جوان کرد با نقض حقوق بشر چگونه بوده ؟ آنها تا چه میزان نسبت به این مسایل حساسیت مشان میدهند ؟


به نظر می رسد که شکاف عمیقی میان نسل آموزش یافته در باورهای مذهبی با آموزه های غیر دموکراتیک و در محیطی که مفروضات تحمیلی دهه‌های گذشته را باور داشته یا به شک و تردید نسبت به آن را واپس زده و نسل جدیدی که از آموزه های حقوق بشری لذت می جوید، از تکرار ژنوساید و برتری انسان بر انسان در هراس است .نسلی که از شنیدن کشتار بی رویه ملتی که خواهان تغییر در شیوه زندگی خویش و بمباران روستاها و شهرهایش است. این نسل و اعضای آن بالاخص پس از کودتای انتخاباتی علاقه زیادی به شنیدن حقایق، و انرژی زیادی برای انتقال آن دارند.آنان به راحتی مفروضات گذشته آنهم توسط اعضای سیستمی که به آن رآی نداده اند را نمی پذیرند. در ذهن آنان محکوم شدن به مرگ بر ضد قوانین بین المللی است و با توجه به گرایش و تمایل زیادی که به شناخت مسائل ایران از خود نشان می دهند تمام آنچه پدران و مادران آنان در برابرش سکوت کرده بودند را یکی پس از دیگری مورد وارسی و بازبینی قرار میدهد. آنان با دیدگاه دیگری -نه به شیوه پدرانشان که در دوره انقلاب و دهه های گذشته برخورد می کردند- می نگرند و آمادگی قبول و شناخت حقایق رادارند. یکی ازجوانان شرکت کنندگان در کنفرانسی که مبحث اقلیت های قومی در ایران به درگیری زیادی میان شرکت کنندگان انجامید به پا خاست و با لهجه ای فارسی –انگلیسی گفت : مارتین لوتر کینگ می گوید:مردم تحت ستم نمی‌توانند برای همیشه تحت ستم بمانند. نیاز به آزادی به ناچار بروز می‌کند و ابراز خواهد شد. این مسئله مو جب برای دقایقی موجب سکوت شد.نمونه هایی از این قبیل بسیار اتفاق می افتد. تنها دوستان جوان شرکت کننده در برنامه سالگرد کودتای انتخاباتی مایل به انتخاب و برگزیدن عکس یکی از اعضای کُرد زندانی کمپین یک میلیون امضا بودند(کاوه کرمانشاهی) .اما سایرین حتی با عکس روناک صفارزاده که قدیمی ترین عضو زندانی نبودند.

واقعیت این است که ما با یک درد مشترک روبرو هستیم درد مشترک. در" فلسفهَ زبان" بیان درد به تنهایی برای قبولاندن آن کافی نیست. واکنشی حقیقی در بشر وجود دارد که آن را انکار می کند. درک درد مشترک زمانی حصول می شود که آن را در برابر خود حس کنیم. این اتفاق با درجات ضعیفتر و برای مدت کوتاهی در دوره کودتا ی انتخاباتی پیش آمد.قبل از کودتای انتخاباتی و بعد ازآن :تا قبل از انتخابات بسیاری از کنشگران اصلاح طلب نمی توانستند باور کنند که ممکن است اتفاقاتی که در کُردستان افتاده است برای آنان نیز بیفتد. اما جریان کشتار و حمله های خشونت آمیز به تظاهرات و اعتراضات مدنیِ به دور از خشونت و مسالمت آمیز تهران و برخی از شهرهای بزرگ دیگر در ایران حس همدردی با مردمی که بیش از سه دهه بود با این قضایا روبرو بودند را پدید آورد.اگر تا آن زمان فکر می کردند که این فقط برای "ضد انقلاب و تجزیه طلب"!! رخ می دهد .مردم عادی خواهان تغییر و کنشگران و فعالان که صدایی در برابر سرکوبهای متعدد در مقطع زمان انقلاب ،دهه 60،سرکوب و کشته شدن بیش از 25نفر در سنندج در راهپیمایی مسالمت آمیز سال 79 ، سرکوبها ودستگیری های هر ساله در مراسمهای آرام و جمع شدن های به دور از هر گونه خشونت در سالگردهای تولد دکتر قاسملو، سرکوب خشونت آمیز مراسم جشن برگزار شده در کُردستان برای انتخاب جلال طالبانی ،انتشار عکسهای "شوانه قادری" در مهاباد که منجر به اعتراضات خیابانی و بازداشت افراد فعال ،ناآرامی در سنندج ، اعتصاب و تظاهرات در سقزو کشته شدن چند نفر و...از آنان در نیامد، اکنون نوعی همبستگی روحی احساس کردند ودچار نوعی شک و تردید شدند. یک خود آگاهی عمومی ایجاد شد و به باز شدن گلوی افرادی که سکوت اختیار کرده بودند منجر شد. مقالات چندی برگرفته از اظهارات برشت به ادبیات اضافه شد و بالاخص ژورنالیست ها در این امر دخیل بودند.








فکر میکنید به چه دلیلی فعالان و گروههای حقوق بشر نتوانسته اند به دفاع از حقوق بشر فعالان در بند کرد بپردازند؟

یکی از سیاستهایی که جمهوری اسلامی برای مخدوش کردن اذهان عمومی و کم بها کردن فعالییت فعالان کَرد پیش گرفته شیفت از ضد انقلابی و مفسد به واژه تروریست است . برای سالها از زمان انقلاب و آغاز جنبش های عدالت خواهانه کَردها واژه ضد انقلاب و گروهک و... به کسانی که به "ندای امام لبیک" نمی گفتند اطلاق می شد. در آن دهه انقلابی و ضد انقلاب بودن دو واژه پر معنا با ویژگی های مثبت و منفی بود و نگاه به افراد،اعدام آنان و مجازاتهای بزرگ... یک نگاه سیاسی ونه حقوق بشری بود. اما بالا رفتن آگاهی حقوق بشری و آموزشهای آن در دهه اخیر ، رشد و توسعه سیاسی در میان گروهها،خلق و تولید و تکثر سازمانهای حقوق بشری با آموزه های بر گرفته از منشور جهانی حقوق بشر، دخالت بیشتر سازمان عفو بین الملل و چشمهای دیگر در سراسر جهان ،و بالاخص فعالیت ایرانیان سیاسی در احزاب و سازمانهایی با خاستگاههای بشر دوستانه ،نگاه و ادبیات خارج از کشور ورق این نگاه را در حد 30درجه برگردانده است. واما نگاه تمام گروهها به جز گروههای تروریستی که فلسفه ای برای ترور دارند نگاهی منفی است و همچنین این گونه الفاظ و اسامی و تبلیغ و ترویج آن در نوع و شیوه نگاه و برخورد سازمانها ی سیاسی –نه حقوق بشری- و دولتها به علت خصلت سیاسی یکپارچه شان تآثیر مستقیم و لاینفک می گذارد.در بسیاری موارد این فعالان وکنشگران از حمایت بی دریغ و با دریغ بسیاری ازافراد،سازمانها و دولتها محروم می شوند. به همین دلیل سیاست گذاران و تئورسین های نظام درکشف و خلق آخرین اثر خود به همراهی سایر کشورهای ضد کَرد مانند ترکیه بسیار موفق و موَید بوده است. با این روش ج ا ا توانسته است به جلب زضایت برخی ازمخالفان خود بپردازد.

اما پر واضح است که جمهوری اسلامی روش ترور افراد و شخصیت ها،سازمانها و گروهها، را طبق قانون اسلامی نیزحق طبیعی و ذاتی خود می داندو برای آن نیز از واژه های تعریف نشده " تبلیغ علیه نظام و تشویش اذهان عمومی، فعالیت علیه امنیت ملی ، مفسد الا فی الارض ، محارب خدا ، ضدیت با نظام و...."استفاده می کند.و منطقه ای مانند کردستان را به مثابه یک پادگان نظامی نگاه می کند به طوری که هر گونه رفت و آمد و ارتباط گرفتن افراد زیر نظر نیروهای نظامی کنترل می شود.

تجربه اتهامات وارده به تحرکات سیاسی و اجتماعی شهروندان کُرد توسط دستگاههای امنیتی و به تبع آن به علت عدم استقلال دستگاه قضایی تحت عنوان تجزیه طلبی و همکاری با احزاب ضد انقلابی و منحله ترس و وهمی در افراد و اعضای احزاب اپوزسیون و مستقل و حتی حقوق بشری ایجاد کرده است که بسیاری از آنان که در داخل ایران هستند یا به ایران سفر می کنند تلاش می کنند به هیچوجه از واژه کُردها مردمان خونگرو نژاد چنین و چنانی هستند تجاوز نکند. و آنان که خارج از مرزهای ایران هستند به جز در مواردی که آنها نیزهمیشه مورد حمله دوستان و همقطاران خود قرار می گیرند به دفاع یا بیان واقعیات یا پخش و نشر حقایق نپردازند. آنان در بسیاری از موارد از ترس خطر بر چسپ های دوستان خود سکوت می کنند. پان ایرانیست ها که بالاطبع راه حلی برای مسئله اکراد نمی بینند به جز حفظ تمام مرزها از دست کُردهای تجزیه طلب به هر قیمتی! و فعالییت اکراد را معطوف به علایق تجزیه طلبانه می بینند. در حالی که در برنامه و اساسنامه هیچکدام از احزاب سیاسی کُرد هم مسئله استقلال ،تجزیه و جدایی حد و مرزها نیامده است. (رجوع کنید به برنامه و اساسنامه حزب دموکرات کَردستان ایران،حزب کومه له ،حزب حیات کردستان و....) . و اما مسئله فعالان حقوق بشر که منشی سیاسی نداشته و دنبال آلترناتیوهای قدرت و هژمونی سیاسی نیستدن امری جداگانه است و به همین دلیل ج.ا.ا به سادگی تمام افراد زندانی و فعالانی که دوسیهء آنان در دادگاهها با زاست را به سازمانها و احزاب کَردی متصل می کند تا از هر دو طرف انتفاع ببرد.

اما من خودسانسوری وسانسور را عامل دیگر عدم پرداخت کنشگران کُرد و غیر کُرد به توجه به وضعیت فعالان و زندانیان کورد می دانم سانسوری همه جانبه در باب مسایل کورد وجود دارد. که به وضوح در جمعهای مشترک،همدلی و مراسم ختم اعدامها، مراسم سالگردها، کنفرانسهای ادواری،میتیگها ،تظاهرات و... وجود دارد که بعضآ منجر به سکوت در رابطه با کُردها گشته است. و همینطور به هنگام نوشتن اشعار یا اطلاعیه های مطبوعاتی ضد اعدام که حتی در مورد کُردها بوده است . اینها در میان فعالان و کنشگران لوس آنجلس به وضوح دیده می شود.





توقعات فزاینده مردم غیر کُرد از کردها


سیاسی بودن مناطق کَردنشین از کُردستان گرفته تا مهاباد و کرمانشاه و... و انباشت مطالبات سیاسی و درخواست آنچه که اکنون فعالان حقوق بشر به حقوق بشری بودن آن تا حدی پی برده اند ، تلاشهای مدنی در بیش از سه دهه و درگیری های مداوم و قربانی دادن ها و خسارات جانی و مالی مردم کُرد وشجاعت و سلحشوری و مقاومت مردم کَرد چه در زمانی که مسلحانه مبارزه می کردند و چه اکنون که به شکلی مدنی و مسالمت آمیز با تحصن و اعتصاب و راهپیماییهای به دور از خشونت فعالیت می کنند این توهم و توقع نادرست را پدید آورده است که کَردها بایست در صفوف مقدم باشند و هر چه کشته بدهند زیاد حائز اهمیت نیست. اما الزامآ در مقابل آن برای این خسارات بهایی به کَردها پرداخت نمی کنند. سر و صدای زیادی برای سه ماه و سه سال دستگیری فعالان غیر کَرد ایجاد می شود ، عکسهای تمام دستگیر شدگان به تظاهراتها آورده می شود اما عکسل العمل ضعیفی در مقابل مسئله زندانهای طویل المدت نشان داد ه می شود. در سالگرد روز دانشجو و چندین برنامه دیگر پاسخ کمیته برگر کنند به پرسش یکی از فعالان در برابر غیبت عکس گلپری پور و حبیب لطیفی این بود که کَردها خودشان بیاورند...و برای حمایت از زندانیان متحصن و انعکاس اخبار اعتصاب عمومی در برخی از شهرهای کردستان سکوت بوده است.




شما که یک فعال کرد هستید مهمترین مشکل را در چه عاملی میبینید؟

هنوز ناآگاهی نسبت به مسئله حقوق ملی و بومی قومی،اعضای یک جامعه با صدای ضعیفتر به علت تعداد کم و عدم کثرت در جامعه ،عدم آشنایی با موازین تآیید شده بین دول و مقررات تصویب شده حقوق بشر بسیار بالااست وبرخی ها بعضآ به جای کار در این زمینه به شدت به ایجاد موانع پرداخته و از خصلت صلاحدید روانشناختی مکانیسم دفاعی علیه آنچه آرامش ذهنی و و ضعیت موجود آنان رابرهم می زند می پردازند.


مخالفت بامسئله ملی در کوردستان: آموزش غلط سازمانها و احزاب سیاسی


بسیاری از گروهها و سازمانهای سیاسی چپ که رهبران آنان خواهان پیدا کردن پایگاه و جایگاهی در حاکمیت جدید ایران بودند و نه تنها به تقسیم ثروت بل به تقسیم قدرت نیز معتقد بودند بر اعدامها صحه گذاشته و به تآیید آن شیوه از خشونت پرداخته و به آن دامن زدند.

اپوزیسیون چپ ها با دیدگاههای ایده ئولوژیک متمایل به طبقه در یک مقطع زمانی در مقابل مسئله کَردستان با شعار پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید در مقابل مسائل ملی و حرکتهای آزادیخواهانه ایستادند و بررسی شیوه برخورد انان به علت اینکه از یک هویت سیاسی نه الزامآ حقوق بشری برخوردارند در این کوتاه نمی گنجد اما تآثیرات زیادی روی کنشگرانشان و شیوه تفکر آنان که امروزه بسیاری از اعضا ی این سازمانها در گروههای جدید حمایت از زندانیان سیاسی کار می کنند به جای گذاشته اند. اکنون با تغییراتی در دیدگاههای خود با مسائل قوم ها در ایران برخورد می کنند اما این مسئله کمک زیادی به همکاری آنان به دفاع از حقوق فعالان کَرد نکرده است. در برخی موارد آموزش فرهنگ خودی و غیر خودی هم به اضافه کردن هیزم اتش ایده ئولوژی های آپارتایدی یاری رسانده است اماغیبت میدیا و عدم پوشش خبری سرکوبهانیز از عوامل مهم است.کردستان سالهاست که از وجود و امکان حضور خبرنگاران محروم است . در تمام این سالها

شاید اگر وجود عکسهایی که به برنده شدن عکاس ایرانی و دریافت جایزه پولیتزرمنجر شد، نبود بسیاری از جهانیان از گوشه ای از وقایع کُردستان هم خبر نداشتند. و مانند بسیاری مسائل و جنایات دیگری که در طی سه دهه اخیر درکُردستان گذشت و می گذرد مسکوت می ماند.آنچه که در کنار عدم تمایل فعالین سیاسی مرکزنشین فضای مناسب مانورهای بی رویه به ج.ا.ا در کُردستان داد.





-مهمترین مطالبات فعالان کرد چیست و اصولا شما بعنوان یکی از این فعالان چه مطالباتی دارید؟


مطالبات وواکنشهای اعتراضی و مدنی کردها اگر چه هر کدام در مقطع خاصی معطوف به موضوع و رویداد خاصی بوده است اما حقوق و مزیت‌های ویژه‌ای را در بر نگرفته است وبه وضوح می توانم بگویم مطالباتی نیست که از چهارچوب متعارف نظام‌های دموکراتیک معاصر و موازین شناخته شده حقوق بشر بیرون باشد.مطالباتی مبهم و ناشناخته نیست.همان خواستهای مدنی است که سرانجام پس از سالها توسط بسیاری از کنشگران مدنی و حقوق بشری مورد بحث و تفحص قرار گرفته است. این درخواستها ابتدا به ساکن نه به صورت واکنشهای اعتراضی بلکه ا در سال‌های اول پس از انقلاب نیز چندین بار از طرف هیأت‌های نمایندگی مردم کرد به هیأت‌های اعزامی حکومت جمهوری اسلامی ارائه شده است.این هیئت ها هرچند برگزیده مردم بودند اما خود نمایندگان احزاب وسازمانهای سیاسی و بعضآ مستقل بودند. بعدها که همه سازمانها و گروهها به شکلی سرکوب و حذف و سرکوب و راندن هر دگر اندیش سیاسی با ابعاد همه جانبه و فراگیر در ایران و کردستان به وقوع پیوست سازمانهای حقوق بشری چندی برای طلب حقوق پایمال شده اما با ماهیت غیر ایده ئولوژیک و به شکل دیگری احداث شدند.

این مطالبات مردم کُرد به نسبت وضعیت و موقعیت را از دو زاویه دید شهروندان و مردم عادی ، پدران و مادران ما و فعالان مدنی ،سیاسی، در داخل و خارج کشور

باید دید هر کدام از این زوایا حایز اهمیت است و به شناخت صورت مسئله کمک زیادی می کند.مرور و نگاهی مجدد به مطالبات وخواسته های مطرح شده مردم کرد در سه دهه اخیرو بررسی حوادث و پیامدها نشان میدهد که پیامدهای وارده بر مطالبات بسیار بزرگتر و شدیدتر از اصل خواسته ها بوده اند. مطالباتی که در یک سیستم سالم سیاسی از راه رآی گیری و آرای همگانی قابل حل است هر بار به خونریزی مردم کُرد منجر شده است

بسیار ساده بگویم مردم می خواهند فرزندانشان حق گرفتن اختیارات محلی را داشته باشند. مردم از لحاظ اقتصادی تحت فشار شدید هستند نان و کار می خواهند آب سالم و طبیعی و مسکن می خواهند .

آنها به حق آزادی آموزش و تعلیم زبان مادری واسامی کُردی تآکید دارند و به شدت مخالف پیشبرد سیاست لینگوساید7 در مناطق کُردنشین هستند.زبان یکی از آن چیزهایی است که جمهوری اسلامی به شدت دارد با آن برخورد می کند و اخیرآ هم با صدور بخشنامه جدیدی حق صحبت معمولی به زبان مادری زیر لوای احترام به شهروندان غیر کُرد صادر شده است.

چنانکه می دانید یکی از فعالترین زمان مکالمات روزمره برای کودکان ساعات درسی است و عاملان این سیاست به خوبی می دانند که محروم کردن دونسل کافی است تا یک زبان از بین برود. آنان با یک فرضیه به پیش می روند و چند فاکتور مداخله گر در این زمینه را نمی دانندو از یاد برده اند و آن اینکه هنوز برای شناخت و فراگیری و حفظ زبان کُردی می توان به روستاها رفت آنجا که آنان حتی نمی خواهند قدمی برای تغییرش بردارند ، آموزشکده ها و دانشگاههای حکومت اقلیم کَردستان را که جایگاه خویشاوندان مردم تشنه به دیدن زبان کُردی بر سر درب مغازه ها وجوانان تشنه به یادگیری آکادمیک زبان مادری شان. بسیاری از آنان حتی سیاسی نیستند وباوجود جو سیاست زده کُردستان در سیاست دخالت نمیکنند اما زبان را از حقوق حقه خود می دانندو با لباس زیبای محلی در فستیوالها حضور می یابند و به زبان کردی آواز می خوانند. بسیاری از زندانیان ما متولدین پس از انقلاب اسلامی 1979 هستند. بدون داشتن هیچ آموزشی در مدرسه تنها در خانه خواندن ونوشتن را به خوبی یادگرفته اند. به سافت ورهایی که برای نوشتن وب سایت ها و وبلاگهایشان لازم دارند دسترسی پیدا می کنند و گاهآ از عبارات و لغات کُردی ای استفاده می کنند که من مجبور می شوم برای فهم آنها " دیکشنری هه ژار" را باز کنم .

بسیاری از شهروندان کُرد از منشور جهانی حقوق بشر خبر ندارند اما از شناسایی حقوق اولیه خود هم بی خبر نیستند. آنها در بسیاری از موارد با مشکل نامگذاری فرزندانشان روبرو هستند. اسامی کَردی گاهآ معضلی برای خانواده ایجاد می کند من این را در زندگی شخصی ام تجربه کرده ام.دخترم و پسر من به مدت چند ماه بدون شناسنامه بودند و پس از گرفتن استشهاد محلی مبنی بر غیر مذهبی نبودن این نام توانستم یکی از آنان را به کردی نامگذاری کنم.


درصد زیادی از نسل گذشته با مشکل صحبت به زبان های غیر کردی مواجهند لذا با مشکل صحبت کردن در ادارات و شهرداری ها روبروهستند. با مشکل ملاقات زندانی هایشان که مجبورشان می کنند به زبان دیگری غیر از زبان خودشان هستند.با مشکل کنترل راهها و بهداشت و درمان مواجهند و حق دیدن عموزاده ها و بستگانشان را درآنطرف مرزها ندارند و یا اگر دارند بامشکلات امنیتی مواجهند چون طبق قانون آنها خارجی محسوب می شوند

انجمنها ی فرهنگی و مدنی مانند جبهه متحد كرد و جامعه كردهاي مقيم مركز که خواستهایی فرهنگی و مدنی دارند وبا تلاش گروهی و برای حفظ فرهنگ کردی برای خودنهادها و پایگاههایی ساخته اند ومتقاضیان مکانی برای اجرای مراسم ،آموزش زبان ،کمک به انتگراسیون کُردهای تازه وارد به تهران وایجاد کار هستند .


اما مطالبات فعالان سیاسی و نسل جدید نیز قابل توجه است . به دلیل رشد و توسعه سیاسی در میان جوانان مطالبات کمی از این فراتر رفته است. وجود احزاب متعدد غیر مذهبی و سکیولار و غیر مذهبی بودن جنبش منطقه ،آشنایی باسیستم کشورهای پیشرفته از طرق مختلف مانند رساناها،دسترسی به اینترنت و شرکت در کنفرانسها و دیدن فیلمها و رفت و آمد به سایر کشورها به آشنایی با مفاهیم گسترده تری در چارچوب قوانین و مقررات بین المللی ، موازین ساده و ابتدایی و بعضآ عمیق حقوق بشری و سیستمهای فدرالیته و تکثرگرایی منجر شده است.آنان در کنفرانسهای منطقه شرکت می کنند و در هرنوع حرکت سازمان یافته و نیافته سهیم هستند مطالبات کنونی شان در سطح درخواست آزادی های مدنی است و ایجاد تغییر در فضای زندگی تحت فشار مردم و فرهنگ و هنر زیر ضرب است.





وضعیت سازمانهای حقوق بشری در کردستان چگونه است؟

سازمان حقوق بشر کردستان8 در سال 2005 با هدف حمایت از حقوق کردهای ایران تحت عنوان یک نهاد مستقل غیرسیاسی وغیرآیین گرا و بر اساس اعتقاد به اعلامیه جهانی حقوق بشربا هدف ز تلاش برای رعایت بدون قید وشرط تمامی حقوق انسانی و آزادی های اساسی تصریح شده دراعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و مفاد کنوانسیونها و پروتکلهای الحاقی ذیربط و بطور کلی دفاع از حقوق و آزادیهای اساسی مردم درمناطق کردنشین بنیانگذاری کرد.مطالبات این سازمان و 200 گزارشگر آن مورد تآیید ج.ا.ا نبود وبنیانگذاران آن بارها مورد تهدید و دستگیری و ارعاب قرار گرفتند. بخش عمده مطالب نشریه رسمی آن "پیام مردم " موضوعات حقوق بشری آموزش و آشنایی با این حقوق، دموکراسی، حقوق زنان، حقوق اقلیتها و مردم کرد و حقوق مدنی و شهروندی اختصاص بود.

موسسین این سازمانها و انجمنها بارها تحت فشار و پیگرد قرار گرفته و اکنون هنوزصدیق کبودوند در زندان به سر می برد.

انجمن هایی نیز برای زنان و حقوق بشر زنان کُرد در موجود شروع به کار کردند که همگی مطالباتی در زمینه مسائل زنان و با هدف آشنایی زنان کُرد به حقوق خود و کار و فعالیت با کمپین یک میلیون امضا،.مانندانجمن زنان آذرمهر کردستان که فعالیت خود را در سال 77 در سنندج آغاز کرد. انجمن بر اساس مطالبات بخشی از زنان روشنفکر کرد در زمینه های ارتقا و تلاش برای ارتقای فرهنگی و اجتماعی زنان کورد ,تامین بهداشت زنان کورد ,آشنایی و آموزش زنان کورد با تاریخ کوردستان و زبان مادری,آموزش کتاب خوانی و تاسیس کتاب خانه در روستاها و شهراها برای زنان کورد به ویژه کتاب ها و فیلم های فمنیستی که مربوط به مسایل زنان است. و کار روی مسائلی که کمپین یک میلیون امضا در جهت تغییر قوانین ضدزن آغاز کرده بود مانند قتل های ناموسی چند همسری حضانت اولاد و غیره...

انجمن تا سال 1387 به صورت رسمی با تمامی فشارها و تدابیر امنیتی از سوی جمهوری اسلامی ، فعالیت می کرد ،پس از دستگیری افراد انجمن کار انجمن برای مدتی معلق شذ ،امروز انجمن به صورت پنهانی کار می کند ،و اعضای انجمن تحت فشار اقتصادی شدیدی است و هم چنین تحت تدابیر امنیتی هم چنان به کارهایشان ادامه دادند . روناک و زینب بایزیدی هنوز زندان هستند.هانا مدتها در زندان بود و بنیانگذارش خانم نگین شیخ الاسلامی متآسفانه پس از چندین بار دستگیری مجبور به ترک وطن شد و اکنون ساکن سوئد است.





سازمانها و احزاب سیاسی: حزب دموکرات کُردستان ایران ،حزب کومه له، حزب حیات آزاد کُردستان، وسایر احزاب کُرد کردستان ایران:

بسیاری از احزاب کردستان سالها ست فعالییت می کنند و با وجود شکست و خطاهایی که داشته اند در میان مردم طرفداران زیادی دارند. در اساسنامه هیچکدام از این احزاب سخنی از تجزیه و جدا سازی کردستان نیامده اما بر امر حقوق ملی کردها تآکید شده است.


برخی از احزاب سیاسی که یکی از آنان به عنوان پر طرفدارترین جریان حزبی در میان توده های عادی مردم است حزب دموکرات است که سالهاست بر بستر سیاست اتونومی کردستان در سایه دموکراسی در ایران در حرکت است و ازسيزدهمين کنگره خود شعار فدرالیسم را دنبال می کند.خواننده را به مطالعه سایت این حزب ارجاع می دهم9. حزب حیات کُردستان آزاد در بخش ششم اساسنامه اش آورده است: که اهداف و وظایف این حزب ایجاد تحولات دموکراتیک است و آن را از طریق ایجاد تحول درساختارهای جمهوری اسلامی و... در چارچوب ایرانی دموکراتیک10. چارچوب تعیین شده سیاست این حزب کردستان متحول شده فرضی را در چارچوب ایران می خواهد.

همینطور حزب کومه له ضمن به رسمیت شناختن حقوق ملتهای ساکن در ایران عامل حفظ وحدت و همبستگی ایران را خاتمه نابرابری می داند.به معنای دیگر تنها روی حقوق اکراد تکیه نمی کند11




شما بعنوان یکی از این فعالان چه مطالباتی دارید؟

من به عنوان یک مدافع حقوق بشر نیز همانند کُردهای دیگر خواهان سیستمی هستم که پاسخگوی نیازهای ملی مذهبی،مشکلات و چالشهای قومی ،مشکلات غیر قابل باور وابسته به اقتصادِ به شدت ضعیف و بیمار نگه داشته شدۀ مناطق کُردنشین و رعایت موازین و حقوق برابری شهروندی -نه از نوع شهروند درجه دو – هستم. خواهان این هستم که کولبر 60 ساله را که تنها راه امرار معاشش بار کشی است سر مرز تیرباران نکنند.خواهان پایان تدوام فضای امنیتی در کردستان و تشدید برخوردهای سلیقه ای و غیر قانونی عوامل امنیتی و انتظامی با مردم کُرد هستم. خواهان آزادی زینب و زینب ها هستم که هرگزاز امکانات اولیه زندگی بهره مند نبوده اند.خواستهای زیاد بزرگی ندارم. مطالباتم در حد مطالبات و خواستهای نوجوانی مادرم و پدرم مانده است چون به نظر نمی رسد که از آن زمان تا کنون تغییری در وضعیت کردها ایجاد شده باشد. تامین نیازهای بسیار اولیه مانند نان و درمان و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض که اکنون نه تنها کم نشده اند بلکه در حال افزایش است. خواهان برابری حقوق انسانی مردمم هستم صرف نظر ازتفاوتهای ،نژادی،دینی، قومی، عقیدتی، خواهان آن هستم که از هر خانواده 2-3 نفر را باهم دستگیر نکنند. تبعید نکنند و یا به نام "گلولۀ اشتباهآ از ماشه چکیده" جوان 17ساله را در خیابان شهر نقش بر زمین نکنند.و همینطور اقدامات مشخصی را به ویژه در زمینه های آموزش، اشتغال، دسترسی به خدمات عمومی و مسکن خواهانم. تلاش می کنم تا ایران وادار شود که واچ داگها حق بازدید از زندانهای مخوف کردستان و مناطق کردنشین را داشته باشند.خواهان آنم که کمی از بودجه سالیانه کشور به کردستان تعلق گیرد. خواهان جلوگیری از واردات تعمدی مواد مخدر توسط سپاه پاسداران به مناطق کُردنشین هستم. خواهان جلوگیری از ژنوساید درختهایمان هستم. منطقه را که به عمد می سوزانند و پیرمردها و بچه های کوچک با سطل اب به جنگ آتش می روند. امنیت شخصی انسانها، تساوی در مقابل قانون، ، حق رسیدگی علنی و منصفانه در دادگاه تآمین شود.خواهان آزادی انتخاب نام فرزند، حق آموزش به زبان مادری در کنار سایر زبانهای رسمی کشور هستم و اگر مقصود شما از این پرسش مطالباتم خاستگاه و دیدگاه کلی من است جای بحث طولانی دارد. یک جواب چند خطی بدون تحلیل زوایای آن ممکن است خواننده را به اشتباه بیندازد. ،به سیستمی که جنبه الهی نداشته و اعطای حقوق به شهروندان آن تنها به واسطه ذات انسانی و حفظ شاُن و کرامت وی است معتقدم ویکی از راههای حل بحران در ایران را حل مسئله کردها می دانم.

از حق تابعیت ، حق پناهندگی، ، حق ملیت ، ، تغیر مذهب و . حق استفاده از فناوری علمی و هنری.. سخن نمی گویم که هر کدام به ترتیب مفاد مطروحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند سخن نمی گویم که مراحلی بالاتر از نان و نیازهای اساسی است.




( http://hro-kurd.net/kuindex.aspx1-

2-) http://www.rahana.org

3-http://www.vokradio.com/

4-http://saghez.org/index.php?besh=dreje&id=2032

5-اسامی کسانی که به اتهام فعالیت سیاسی و هواداری یکی از احزاب سیاسی کرد بازداشت و دادگاهی و محکوم به‌ حبس شده اند، با ذکر میزان محکومیتشان عبارتند از:

علی امینی 4 سال زندان، جمال امینی 4 سال، کامل فتاحیان 3 سال، خلیل مصطفی رجب 15 سال، کاوه غفاری یک سال، بها الدین شهابی یک سال، مجمد منیری یک سال، اسکندر رسولی آذر6 ماه، ناصر سعیدی16 ماه، بختیار خوشنام یک سال زندان و دو سال تبعید به سیرجان، جمال عزیزی 6 ماه، محمد هردنگی 2 سال، داود ریاحی 2 سال، محمد عزیزی 6 سال، اقبال زارعی 3 ماه، عباد شیخی 9 ماه زندان تعزیری و 9 ماه زندان تعلیقی، سید حیدر حیدری6 ماه، مخمود عارفی یک سال، صلاح کسنزانی 14 ماه، میر محمودیان 18 ماه، دیاکو ستاری 6 ماه، علی قوردوی میلان 3 سال، امیر امانیان 6 ماه، محی الدین آزادی 4سال.محکومیت این افراد نامبرده‌ از سوی دادگاه انقلاب شهر سقز صادر شده است، اما اسامی کسانی که به اتهام فعالیت سیاسی از سوی مراکز امنیتی شهر سقز بازداشت شده ولی سرنوشت ایشان نامعلوم است به قرار زیر است:

حامد براتی، لقمان احمدیان، حسین رحیمیان، محمد سعید راک، محمد احدیري، عالی قادری معروف به ریبوار، ناصر محمدنژاد، رسول کریمی، ریبوار پیران نژاد، دلر روزگرد، قادر شیری.
در همین گزارش به نام شیرکوه معارفی نیز اشاره شده است که به اتهام عضویت در سازمان کومله زحمتکشان کردستان، به اعدام محکوم شده و اکنون در زندان مرکزی سقز در زندان بسر می برد.

-6http://chrr.biz/spip.php?article12598

http://www.knowledgerush.com/kr/encyclopedia/Linguicide7- - http://hro-kurd.net/index.aspx /8

http://www.mediya.net/siyaset/kongreye13-pdkiran.htm9-

10-.(http://www.pjak.org/farsi/prog.php

11-http://fa.komala.org/

http://www.kncna.net -12


------------------
Source:http://www.entekhabateazad.com/index.php?option=com_content&view=article&id=3515:2011-02-01-23-45-21&catid=38:2010-07-28-10-11-25

--------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۹

اعتراض به اعدام های گسترده در ایران








در حمایت از مادران پارک لاله (عزادار) ایران، لطفن پتیشن زیر راامضا کنید http://www.petitiononline.com/Iran2009/petition.html
ما حامیان مادران پارک لاله، در ولی - لس آنجلس، همراه با جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران / جنوب کالیفرنیا، امروز، شنبه 29 ژانویه، گرد هم آمدیم تا همزمان با دیگر حامیان مادران پارک لاله، در شهرهای مختلف جهان، اعتراض خود راعلیه اعدام های گسترده جاری در رژیم اسلامی ایران اعلام کنیم. 


اطلاعیه مربوط به این برنامه را در زیر بخوانید

--------------------------------------------------------------------------------------


جامعه دفاع از حقوق بشرد ایران - جنوب کالیفرنیا

جامعه دفاع از حقوق بشردر ایران - جنوب کالیفرنیا همراه با سایر سازمانها ،نهادها ،افراد حامی و مدافع حقوق بشر مراتب نگرانی خود را از افزایش شمار اعدامها در سال جاری میلادی که به بیش از 100نفر می رسداعلام می دارد. ما بر اساس ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشر بر این باوریم که حق حیات حق ذاتی بشر است و این حقی است بنیادی که نبایست از شهروندان ایرانی سلب شود.آنچه که متآسفانه در قوانین کیفری جمهوری اسلامی ایران از طرق مختلف مانند حلق آویز کردنئ،تیرباران ،سنگسار و روشهای غیر انسانی برای حذف فیزیکی افراد امری مشروع و قانونی و شناخته شده است.

قوه قضاییه ایران با اعدام های دسته جمعی تحت عناوین مختلف مانند اقدام علیه امنیت ملی ، محاربه ضدیت با نظام و مواد مخدرو غیره.. به روند رو به رشد اعدام های سیاسی و غیرسیاسی پرداخته و به صفحات سیاه پرونده نقض حقوق بشری خود می افزاید و بدون در نظرگرفتن ضوابط بین المللی حقوق بشر و با زیر پا گذاشتن تعهدات خود به جامعه بین المللی و کنوانسیونهایی که خود از امضاکنندگان آن است به نقض فاحش حقوق شهروندان ایرانی می پردازد و یاد آور دوران نگران کننده فجایع 67 و اعدامهای دسته جمعی و بی رویه است.

جامعه دفاع از حقوق بشردر ایران- جنوب کالیفرنیا مجازات اعدام را پدیده ای خشونت زا و خشونت محور می بیند و جمهوری اسلامی ایران را مسئول جان صدها هموطن بی گناه که بدون دادگاه و بدون وکیل و حضور خانواده به دار آویخته شده اند می داند. و امیدواریم جامعه جهانی توجه لازم را برای فشار آوردن بر ایران برای پایان دادن به این فاجعه انسانی انجام دهد.

شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۹

تعداد رو به افزایش اعدام ها در ایران: در گفتگوی خانم ثريا فلاح با راديو اس بي اس استراليا















SBS Persian Program
29th January, 2011
By Peyman Jamali
soraya_sbs.jpg

ثریا فلاح (SBS Persian Program)

خانم ثریا فلاح کارشناس ارشد حقوق و روابط بین الملل، پژوهشگر و فعال حقوق بشر، از کالیفرنیا در خصوص اعدام های رو به افزایش در ایران و نیز نامه اخیر خود به شیرین عبادی درباره یک زندانی کرد محکوم به اعدام در ایران سخن می گوید

براي شنيدن مصاحبه روي لينك زير كليك كنيد:

Increasing Number of Executions in Iran: Interview with Soraya Fallah

Soraya Fallah, senior expert in law and international relations, researcher and human right activist from California, USA, speaks about recently-accelerating executions in Iran as well as a letter she has recently sent to Shirin Ebadi about one of the Kurdish prisoners.

یکشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۹

آواهای زیرآوار سکوت

http://www.freemyfamilycampaign.com/persian/index.php/home/113-2011-01-31-12-33-15.html












نامه خانم ثريا فلاح به خانم شيرين عبادى در خصوص زندانيان محكوم به اعدام كورد از جمله زينب جلاليان

http://balatarin.com/permlink/2011/1/24/2337152#c-4061186
http://kurdishperspective.com/read.php?id=3398
http://www.iranian.com/main/blog/azad-5
http://www.iranian.com/main/blog/azad-5
http://www.kurdane.com/news-details.php?id=2361


دلنگرانی نسبت به اعدام قریب الوقوع یک زن زندانی سیاسی- عقیدتی کُرد


حضور محترم خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل

سرکار خانم شیرین عبادی عزیز ؛

قبول عضویت در "کمپین خانواده بزرگ زندانیان سیاسی (۱) و حمایت شما از آنان و پذیرش چند تن از زندانیان سیاسی-عقیدتی به عنوان اعضای خانواده تان بار دیگر بازتاب توجه و دلنگرانی شما نسبت به افرادی است که در معرض آزار و شکنجه یا مرگ و نابودی قرار گرفته اند. از این روی به عنوان یکی از اعضاء خانواده بزرگ زندانیان سیاسی،تصمیم گرفتم تا از شما در رابطه با یکی از زنان زندانی کُرد که در لیست محکومین به اعدام قرار گرفته تقاضای کمک نمایم.

زینب جلالیان(۲) دختر ۲۷ ساله کُرد ، در سال ۱۳۸۶ در کرمانشاه دستگیر و از آن به بعد به زندان مخوف سنندج منتقل شد، آنجا که خاطره دردناک اعدام احسان(۳) ، تراژدی جوخه آتش خواهران امدادگر،شهلا و نسرین کعبی(۴) را با خود یدک می کشد و شاهد تحمیل حمل احسن ناهید بردوش برادرش شهریار و رساندن او به جوخه اعدام است. (۵)

وی در دادگاهی چند دقیقه ای به اتهام محاربه با خدا و وابستگی به یکی از احزاب به اصطلاح ضد انقلابی کُردستان به اعدام محکوم شد .دادگاهی وی بدون حضور وکلای مدافع اش، آقایان خلیل بهرامی و دکتر محمد شریف در دیوان عالی کشور به تأیید رسیده است.

گرچه پس از اعدام شیرین علم هولی (۶) سایه مرگ بیشتر و بیشتر بر سر زینب می گردد، اما صدای دادخواهی او کمتر و کمتر به گوش فعالان سیاسی و مدنی ، شخصیت های سیاسی و گروههایی می رسد که از ترس انگ و برچسب خوردن او را نادیده می گیرند. البته متاسفانه این مساله در مورد لیست بلند بالای زندانیان کُرد با محکومیتهای بالا و اتهاماتی واهی که مجازاتی جز اعدام ندارند، امر ناشناخته و غریبی نیست.

متأسفانه از سوی رهبران جنبش اخیر و حتی حامیان حقوق بشر ایرانی نیز اقدام عاجلی برای تغییر شرایط زینب دیده نشده و می رود تا شب و روز زینب ها به بدترین کابوس یک زندانی سیاسی، یعنی کابوس فراموش شدن تبدیل شود

(۷)

در رنجنامه کوتاهش میگوید که "از حاکم خواستم که پیش از اعدامم به من اجاره دهد برای آخرین بار مادرم و خانواده ام را ببینم و با ایشان خداحافظی کنم ،قاضی گفت که دهنم را ببندم"..( ۸)

زینب، جدا از مواجه با تبعیضات جنسیتی که حاکم بر زندگی تمام زنان ایران است، به عنوان یک شهروند کُرد، به تبع ِ تبعیضات قومی و مذهبی، با مشکلات عدیده فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی ای روبرو بوده که رنج ستمی مضاعف را بر او تحمیل کرده است. او نه تنها رنج تمام دختران کُرد را به دوش می کشد، که نامش همچون سایر برادران و خواهران کُرد ویا سُنّی زندانی سیاسی و عقیدتی، پنهان و آشکار کم رنگ و محو می شوند ، زنی که اینک در شب های سرد زندان، با تنی شکنجه شده و روحی آزرده و تحقیر گشته روزهای نزدیک شدن به اعدام را شماره می کند.

می توانم کابوس های او را به کمک خاطراتم تصور کنم . نمی دانم کجاست اما اگر دریکی از زندان کُردستان یا مناطق کُردنشین باشد روزی دو بار با چشم بسته دستشویی می برند و در دخمه ای که سلولش می نامند بایست روی زمین بخوابد استفاده از تخت لطفی است که به هنگام تعزیر و شکنجه از آن استفاده می شود..آخر هیچ واچ داگی نیست که آنجا را در طول سال بازدید کند. در زندان و سلول کنار دست او یک زندانی را که قبل از محاکمه به اتهام تجزیه طلبی واقدام علیه امنیت ملی مجرم شناخته شده بود با الکل بوردینگ حذف کردند،زینب به او و به کسی که می شناختش و به زبان کوردی با شاگردهایش صحبت می کرد و پس از تحمل ماهها زندان زیر شکنجه جان خود را از دست داد. می اندیشد ، کابوسهایی که ممکن است هر روز به وقوع بپیوندد فاجعه هایی که هر روز در زندانهای کوچک و بزرگ کُردستان اتفاق می افتد و کسی خبر ندارد و ظاهرآ بسیاری هم ترجیح می دهند که خبر نداشته باشند مبادا از طرف سایرین خائن به وطن و یاور تجزیه طلبان خطاب شوند. وحتی از چاپ و درج اخبار مربوط به آنان که لیست بلند بالای منتظران چوبه دار(۹)را تشکیل می دهند خودداری و عکس آنان را به عمد و غیر عمد حذف می کنند.ودربیشتر کمپین های خود ازآنان سخن به میان نمی آورند.(۱۰) گویی اینکه آنان فرزندان این آب و خاک نیستند. مهم نیست اگر برنده جایزه نویسندگان تحت آزار در حال مرگ است .( ۱۱) چون کُرد است و اعجوبه های علم و دانش در زمینه ایدز.( ۱۲) بایست در دخمه بمانند مبادا روزی به ملت کُرد خدمت کنند. فعال فرهنگی ،علمی ،یا مدنی هستی جایت زندان است ،فعال ادبی هستی جایت زندان است ،فعال سیاسی هستی محکوم به نابودی هستی .

وقتی که پس از اعدام ناگهانی پنج زندانی سیاسی (۱۳) در اردیبهشت امسال کنشگران همرزمم می پرسیدند راستی اینها گروهکی و تجزیه طلب نبودند؟ یاد عموهایمان می افتادم که منشور جهانی حقوق بشر را می نوشتند،در آن هنگام آنان نمی دانستند و یادشان نبود که صف بندی کنند و آنها که بایست در لیست اعدامیان باشند را به روشنی مشخص کنند . شاید اگر همین دوستان به خود زحمت داده و بندهای سی گانه آن را مطالعه کنند دیگر این پرسش روحیه رقیق وطن پرستی شان را تحریک نکند.

من زینب را به خواهری برگزیده ام (۱۴)اما به خاطر خانواده اش امکان گرفتن خبر از او را ندارم امسال سومین سالی است که خانواده ما از دیدن زینب محروم است. او روزهای تولدش را که هرگز جشن نگرفته در دو سال اخیر در زیر شکنجه های بی امان زندانبانان ،شکنجه گران و بازجویان بوده است..به تازگی مطلع شدم که هر دو چشمش بر اثر شکنجه‌های فراوان و وارد کردن ضربات سنگین بر سرش روز به روز ضعیف‌تر گشته.

هرگاه به خبرهای مربوط به او و صورت معصومش نگاه می کنم بی اختیار دلم به درد می آید. انگار رنج تمام دختران کُرد را به دوش می کشد.به زندانی که او در آن است می اندیشم ویاد شبهای دردناک زندان سرد کُردستان می افتم ،شکنجۀ صدای پای بازجو و قرآن که نمی دانستی از کدام گوشه سلول می آید. پتوی سربازی و خطهای کج و معوج کنده شده روی دیوار، لحظه بردن به شکنجه گاه . ترس و نگرانی دستهای آلوده بازجو نمی گذارد از فکر لحظه زجرآور خشونت و اندیشه لذتبخش رهایی خلاص شوم و هر روز در انتظار خبری از رهایی آنان که در بندند به گروهی و کمپینی می پیوندم تا سکوت را بشکنم.

به سان صدهاتن از هم اندیشانم در اطراف جهان با آرزوهای بزرگ وبرای خواستهای بدیهی مندرج در منشور خقوق بشر تلاس می کنم تا شاید صدایم بندی را پاره کند و شاید چشمهای روشن و غزالی دخترکان چشم انتظار روستای دیم قشلاقِ ماکواز بازگشت زینب و زینب ها بدرخشد، از دیدن قهرمان روستایشان که در اولین طلیعه هوشیاری و خودشناسی سن نیمه بلوغ دنبال سرنوشت و رهایی ، خانه وکاشانه اش را در پی به دست آوردن آزادی وبرابرای گذاشت و رفت..

خانم عبادی عزیز،

از آن جایی که طی سالهای اخیر ریسک دفاع از پرونده های بسیاری از محکومان به مرگ را به جان خریده و نقض مدام حقوق بشر در ایران را فاش و صدای زندانیان دربند را بگوش جهانیان رسانده اید ، از تریبونی که در اختیارتان بوده برای حمایت اززندانیان در بند استفاده نموده اید و همواره خواهان برچیدن هرگونه اجحاف و تبعیض بوده اید، منطق و در عین حال دلنگرانی و پریشانی مرا از وقایع وحشتناک و تبعیضات و اجحافات دو جانبه که در آنجا اتفاق می افتد درک کنید.

می دانم که به گفته خودتان در ایران نیستید تا بتوانید همانند گذشته در دادگاه حاضر شوید و روبروی قضاتی که متاسفانه استقلال خود را از دست دادند بایستید،( ۱۵) اما من بر این امیدم که با پذیرش او به عنوان عضو خانوادتان وبه عهده گرفتن وکالت نمادین وی صدای خفه شده زنی از سلول های سرد کردستان را به گوش جهانیان برسانید.

بر این باورم تا زمانی که انسانهایی برای مبارزه با نابرابری ، بی عدالتی ، نقض آزادی عقیده ، نقض حقوق قومی و مذهبی ، خشونت و آزار جنسی به زندان افتاده ، شکنجه،تحقیر و اعدام می شوند و فریاد آزادیخواهی آنان در پشت دیوارهای زندان محبوس می گردد هنوزجایی برای ضرورت مبارزه توسط کنشگران حقوق بشر و صاحبان تریبون وجود دارد. صدای زینب باشید صدای او و که در بودش محکوم به خاموشی است وآواهای زیرآوار سکوت را به فریاد شادی برای ادامه زندگی مبدل کنید.

با احترام و آرزوی تداوم و توفیق

ثریا فلاح

دبیر سازمان غیر انتفاعی جنبش زنان برای زندگی(۱۷)

worldwomenforlife@gmail.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

sorayafallah@yahoo.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

1. http://freemyfamilycampaign.com/persian

2. http://miadgahezanekord.blogspot.com/p/zainab-jalalian.html

3. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/11/091111_he_fattahian_executed.shtml

4. http://jahanezan.wordpress.com/2010/08/31/thmin-130/

5. http://www.andaryari.com/print.php?news.21 & http://online.wsj.com/public/resources/documents/info-iranpics0611-28.html

6. http://iranhr.net/spip.php?article1563

7. http://www.andaryari.com/print.php?news.3

8. http://www.vokradio.com/content/view/1352/25/

9. http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=127833007 مازیار بهاری

10. http://kmmk.info/expand.php?id=673

11. http://www.radiofarda.com/content/f1_Kaboudvand/1373245.html

12. http://en.wikipedia.org/wiki/Kamiar_Alaei

13. http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5557207,00.html

14. http://freemyfamilycampaign.com/persian

15. http://www.freemyfamilycampaign.com/persian/index.php/2010-10-12-00-48-04/36-2010-10-12-00-57-01.html

16. http://miadgahezanekord.blogspot.com/p/blog-page_64.html

17. http://www.wwfl.org/

سه‌شنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۹

گزارش گردهمآیی حامیان مادران پارک لاله در ولی / لس آنجلس

پانزده ژانویه در اعتراض به اعدام زندانی سیاسی، حسین خضری



http://www.parklaleh.blogspot.com/
در حمایت از مادران پارک لاله (عزادار) ایران، لطفن پتیشن زیر را امضا کنید
http://www.petitiononline.com/Iran2009/petition.html

در اعتراض به اعدام حسین خضری روز شنبه 15 ژانویه حامیان مادران پارک لاله ( مادران عزادار ایران) / ولی- لس آنجلس همراه با نمایندگانی از جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران/ جنوب کالیفرنیا گرد هم آمده اعدام غیر انسانی این جوان بی گناه را شدیداً محکوم نمودند


در این گردهمایی، پرتو نوری علا و ثریا فلاح مطالبی خطاب به مادران و در اعتراض به چنین جنایاتی در جمهوری اسلامی ایراد نمودند.
برای دیدن ویدیوی این گردهمآیی به لینک زیر مراجعه نمائید
http://www.youtube.com/watch?v=z8D69h6lP78